تبلیغات
c60
c60
مشاورو راهنمای خانواده ( درمان اعتیاد )

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 27 شهریور 1392

تا سختی نباشد، عشق پیدا نیست

عشق دلیل زندگی و مایه حیات است

چهاردهمین جلسه از دور پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی صالحی با استادی همسفر خانم فریده و نگهبانی همسفر خانم آمنه و دبیری همسفر خانم نسرین با دستور جلسه « وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من» در روز دوشنبه 25 شهریورماه سال 92 راس ساعت 17 آغاز به کار نمود. در ادامه گزارش مختصری از آنچه در این جلسه گذشت، پیش روی شماست.

دستور جلسه هفته قبل (سیستم ایکس) ارتباط تنگاتنگ با وادی چهاردهم دارد یعنی اگر سیستم ایکس ما کار نکند، نمی‌توانیم وارد وادی چهاردهم شویم. اگر عقل، حس و ... خود را متعادل نکنیم، محبت دیگران را نمی‌توانیم درک کنیم. شخص خیلی سعی می‌کند تا محبت خود را نشان دهد ولی ما آن را درک نمی‌کنیم، به دلیل اینکه حس ما بسته است و یکسری از روزنه‌ها بسته است.

«آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است .»

یعنی کسی که محبت ندارد خالی است و چیزی درونش ندارد. چون انسان بسته به محبتی که دارد با ارزش است. اگر ظرفی طلا داشته باشد بهتر است یا خاک و هرچه محبت خالص تر باشد با ارزش تر است. خلوص به دست نمی‌آید مگر با درد. عشقی که حتی بین جوان‌ها، همسران و فرزند و والدین هم رخ می‌دهد. منظور ما فقط عشق آسمانی نیست. ولی اگر عشق ما به جایی نمی‌رسد و یا با چیز کوچکی می‌رنجیم به دلیل این است که مقاومت نمی‌کنیم. نمی‌توانیم درد و رنج نکشیم و بعد بگوییم ما عاشق هستیم.

برای رسیدن به عشق واقعی مثل طلا باید ذوب شد و حرارت دید و چرا که هر چه طلا بیشتر حرارت ببیند با ارزش تر است و عیار بالایی پیدا می‌کند. بنابراین نمی‌توان بدون درد و رنج وارد وادی عشق شد.

اگر از همه سختی‌ها عبور کردیم آن وقت می‌توانیم بگوییم عاشق واقعی هستیم. اگر عشق به معنای واقعی وجود داشته باشد واقعا شفاست و درمان است.

گاهی ما فقط عاشق یک عده خاصی هستیم اما عشق یعنی همه انسان‌ها را دوست داشته باشیم. چرا مصرف کنندگان به سمت اعتیاد رفته و به تاریکی فرو رفتند؟ آن‌ها رفتند تا عبور کنند و خالص شوند. مصرف کنندگان محبت واقعی را داشتند که یکدیگر را پیدا کردند و دور هم جمع شدند. مثل کسانی که در شهرهای مختلف شعبه زدند.

اگر هیچ کاری هم که انجام ندهیم، دیگران می‌گویند حتما در کنگره یک چیزی وجود دارد و پیگیری می‌کنند. این‌ها همان رشته‌های محبت است که ما را به هم متصل می‌کند.

در ادامه استاد پیامی‌را از کتاب گفت که ( اضداد در جهان باعث می‌شوند که ما به شناخت و آگاهی برسیم، پس وجود قهر، خشم، تاریکی و ... لازم هستند؛ اگر نیروهای منفی نباشند ما هیچوقت نیروهای الهی را نمی‌شناسی.)

زنجیره‌های عشق اگر وجود نداشته باشند ما همدیگر را پیدا نمی‌کنیم. امید داشتن به این قضیه باعث آرامش و حال خوش ما می‌شود.

منبع وب نمایندگی صالحی



ارسال توسط همسفــــر آمنه
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 27 شهریور 1392

سلام دوستان آمنه هستم یک همسفر

منم تا قبل از ورودم به جمعیت بزرگ کنگره 60* تصویر خاصی از خیلی مفاهیم نداشتم با واژه ها خیلی سر و کار داشتم ؛این که چی بگم یا نگم که تاثیر گذار باشه و کاملا از اهمیت مفاهیم آگاهی داشتم اما حس آن مفاهیم و لمسشون و حتی با واژه زندگی کردن کار من نبود واژه ای مثل ..."صبر":

وادی 9 یا نقطه تحمل چه ظریف و دقیق به صبر می پردازد؛ "تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف /مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی ".

و یکی از این اسباب "صبــــر " است...

صحبت درباره ی صبر بسیار سخت است اما تا هر جا که فکر می کنم می بینم خیلی با این واژه سرو کار داشتم ،دارم و خواهم داشت نه تنها من بلکه همه ی ما تا صبر نکنیم رهایی اتفاق نخواهد افتاد؛تا صبر نکنیم لحظات زیبا خلق نخواهد شد،باران نخواهد بارید زمستان سپری نخواهد شد ویهار را نخواهیم دید. و برای رسیدن به آن چه که مطلوب ماست باید صبر کرد اما جنس این صبر چیست ؟

آیا این که بنشینیم و دست روی دست بگذاریم یعنی صبور بوده ایم /،آیا شاهد بودن و ناظر بودن همان صبور بودن است؟،آیا صبر همان تحمل است؟،آیا کسی که همه چیز را به زمان می سپارد و منتظر معجزه است صبر را می شناسد؟!!

توجه و تمرکز باغبان را دیده اید؟حمایت، محبت و رنج بی پایان مادر را می ستایید؟این همان جنس ِ صبر است.

چند وقتی است همه چیز را به گونه ای دیگر تجربه می کنم و حتی صبر...

در طول سفرم آن قدر در شرایط متفاوت و حتی خاص قرار گرفتم تا جنس صبر را بشناسم هنوز صبور نیستم اما دلم می خواهد پا به پایم بیاید شاید صبر را بهتر بشناسیم.

در سفر خیلی چیزها مطرح است وقتی کنار همسفرت می نشینی و چشم به جاده می دوزی و تا چشم کار می کند خط سفید جاده است؛پیچ و خم هایی که هر چند هزار کیلومتر تکرار می شوند و اگر حواست به سرعتت نباشد ،اگر نگاهت را بین جاده و حواشی تقسیم نکنی و یا اگر مدام به حواشی چشم بدوزی و اگر حواست به سوختت نباشد و اگر تک و تنها جاده را بروی و حتی بر اثر یک بی توجهی مسیر را اشتباه بروی چه قدر از جاده دور می شوی و حالا اگر بی صبری هم نمایی نه تنها از جاذبه های جاده هیچ نمی فهی بلکه شاید سخت و دیر هم بگذرد.

یک چیزهایی هست که بودنش نه فقط در سفر بلکه در همه ی ابعاد زندگی حکم شاه کلید را دارد که نبود و پیدا نکردنش آروم و نرم درها را می بندد.

از این روست که صبر در وادی 5 یکی از موله های اساسی است و در قرآن بشر را بسیار به آن دعوت کرده و جایگاه صابرین را بسیار عظیم دانسته و در طول درمان در کنگره 60 صبر بسیار نمود پیدا می کند و بسیار تا بسیار حائز اهمیت است.

در کنگره می آموریم در صبر بی صبری نکنیم یعنی اگر مسیری را می رویم صبر کنیم تا به مقصد برسیم اما آیا ماشین را نگه می داریم و حرکت نداریم؟! صبر یعنی تلاش کن و اجازه بده زمان سپری شود تا برسی هم به مقصد و هم به مقصود/.

صبر با تحمل بسیار تفاوت دارد ؛تحمل یعنی باری را بر دوش خود حمل کردن و هیچ آگاهی و اموزشی با آن نیست اما صبر با آموزش همراه است تو می دانی باید بروی و برای رسیدن راهی به جز رفتن نیست پس تلاش می کنی و برنامه ریزی داری آموزش می بینی و به منصه ی ظهور می گذاری و نا گاه می بینی که رسیده ای!

اشاره به توجه و تمرکز باغبان کردم ،باغبان آن چه که برایش در اولویت است محصولش است ،بذر را می کارد ابیاری می کند و مراقب گرما و سرمای گلش است تا به بار نشیند ،به نور گلش اهمیت می دهد حتی ممکن است سرما و گرما بخورد تا محصولش اسیب نبیند آن چه که به بار می آید ثمره ی صبر اوست .

آیا اگر باغبان بنشیند و هیچ تلاشی نکند بعد زمستان ،گلش جوانه خواهد زد و بهار را خواهد دید؟

در طول مسیر زندگی باید همواره کاشت و درو کرد و در این مسیر نیز باید مراقبت داشت. باید تلاش نمود .

و ما همسفران حکم همان مادر و یا به بیان بهتر باغبان را داریم که در وهله ی اول باید مراقب شهر وجودی خود باشیم باید بسیار تلاش نماییم تا هر آن چه که داریم حفظ نماییم و روز به روز بر دارایی ها و به بیان دگر بر محفوظات ذهنی و مکنونات قلبی خود بیفزاییم در این صورت است که می توانیم یاری گر مسافران و خانواده های خود باشیم و رسیدن به چنین جایگاه خطیری مستلزم تــــــــــلاش و صبــــــــر عظیمی است و پاداش آن عظیم تر خواهد بود.

یادمان نرود ،مسافران ما سفر بسیار حساسی را در پیش رو دارند جاده لغزنده است و این ناشی از نوسانات و لغزش های درونی شان نیز هست راه بسی سخت و دشوار و هزار تو در پس هر خم جاده نمی دانند چه چیز انتظارشان را می کشد.

مسیر سخت است و گاه سرد و حتی گرم گرگ های هزار چهره و راهزن ها به شکلی زیبا انتظارشان رامی کشد و گاه سر مستند و گاه حیران گویی در چرخ و فلکی نشسته و تصاویر آن چه می بینند و حس می نمایند واقعی نیست و بار سفر به شونه های عظیمشان سنگینی می کند و حتی اگر گزاف نباشد ناغافل زمانی که نیاز به مواد دارند دست و پایشان نیز بسته است آیا بودن در کنار چنین مسافری و صبر کردن به پای چنین محصولی و حرکت و تلاش نمودن برای رهایی اش و رهایی مان شایسته تیست؟!

صبردندان روی جگر گذاشتن است،صبر دیده ها را نادیده فرض کردن است،برای صبور بودن باید به دانایی رسید،باید پذیرش پیدا کرد و تسلیم بود ،باید موقعیت و جایگاه خود را پیدا کرد و پذیرفت که شرایط فعلاً همین است اما برای تغییرش با تفکر تلاش نمود و پیوسته کاشت و داشت و برداشت نمود. و مهم تر این که یادمان نرود تمام پیمان هایمان را و پیمانی را که با خود خدای خود و مسافران خود بستیم،رهـــــــــــــایی/.

و در اخرای عزیز بزرگوار!گاهی درها بسته و محکم است و کلید دست دیگری است برای این که دری باز شود و کلید در دستانمان آید آن قدر می کوبیم تا در گشوده شود و با صبر عاشقانه انتظار می کشیم به امید آن لحظه...

با احترام :همسفر آمنه



ارسال توسط همسفــــر آمنه
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 31 مرداد 1392

 دریافت شال دیده بانی از دستان پر مهر سرکار خانم آنی

این جایگاه بسیار زیبا را به راهنمای عزیزمان خانم فریده و دگر عزیزان تبریک می گوییم  /.

>> تا بـــــــاد چنین بادا <<



ارسال توسط همسفــــر آمنه
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 3 تیر 1392

این رهایی پرشگون را به راهنمایان گرامی جناب آقای رامین و سرکار خانم فریده و مسافر گرامی آقای حمید و همسفر محترمشان خانم شهین صمیمانه تبریک می گوییم.

تا باد چنین بادا




برچسب ها: رهایی، کنگره 60، درمان اعتیاد،
ارسال توسط همسفــــر آمنه

همان طور که هر شخص که وادی ها را مطالعه می کند و منزل به منزل پیش می رود و هر مطلب را در پی مطلب بعدی فرا می گیرد و به وضوح مسیر بعدی خود را می یابد "که چه"نیز حکم همان وادی ها و به بیان دیگر حکم جهت نما را دارند چنان چه شخصی در مسیر درستی قرار داشته باشد و بداند از خود چه می خواهد ،هذف و خواست مشخصی داشته باشد هر "که چی" گه از شمت ذهن شخص و یا اشخاص دیگر مطرح شود او را یک پله یه جلو هدایت می کند و در جایگاه بهتری قرار می دهد و چنان چه شخص در تردید و نا بائری باشد و یا با اوهام دست و پنجه نرم کند و در نا امیدی به سر برد هر "که چه" که از قسمت های تاریک وجودش مطرخ شود و یا از شمت افرادی که حکم بازدارندگی برای او دارند ایجاد شود کماکان او را در رکود و غفلت نگه می دارند و او را در تاریکی بیشتری فرو می برند.

در واقع آن چه که در این دستور جلسه مطرخ است و مد نظر کنگره 60 است "که چی " هایی است که ما را در تاریکی نگه می دارند و تمام باور و موجودیت ما را می گیرند و حتی قدرت تفکر و حرکت را از ما سلب می کنند و دقیقا کاری که باید انجام داد همین است که حرکت کرد و پوست انداخت اما آسان نیست و تنها راهش کسب آموزش و بالا بردن دانایی است،افرادی که از دانایی بالایی برخوردارند و تصویر واضحی از مسیر پیش روی خود دارند و به خوبی می دانند که چه باید بکنند، قطعاً این را هم می دانند که وقتی گفته می شود"که چی" مشارکت کنی؟"که چی" سی دی گوش دهی" و در نهایت "که چی" به جلسات یروی؟ دنبال جواب نیست و این یک تعیین تکلیف است این یعنی نیازی نیست حرکت کنی و به رشد برسی و آن که خواهان رهایی باشد و خواست مبنی بر درمان داشته باشد این سوال نه تنها او را گمراه نمی کند بلکه مصمم تر نیز می کند چرا که هدف او را به یادش می آورد.

و... اما آن که تکلیفش با خودش روشن نیست و نمی داند از کجا آمده و آمدنش بهر چیست در این بین این که به کجا برود و سرگرم چه کاری باشد را این "که چی" ها و نیروهایی که حکم تخریب و بازدارندگی دارند روشن می کند؛آن ها می گویند به کجا برو و یا اصلا نرو چرا که آن ها هذفشان گرفتن " زمان" و فرصت هاست در اصل آن ها می خواهند بگویند "که چی" زندگی کنی ،از این رو با سوال های کوچک تمام اعتماد به نفس و باور و موجودیت فرد را می گیرند و بعد که او را نا امید ساخته ،قدرت تفکر و تلاش را از او می گیرند.

و برای مقابله با این امر باید پیوسته آموزش دید و خدمت کرد و به سلاح علم و ایمان مجهز شد چنین فردی همواره وصل است و اتصالش با نیروهای الهی و چرخه حیات برقرار است و به بیان بهتر ریشه اش در خاک وشاخه هایش به اسمان است ،چنین شخصی از تعادل و حال خوش برخوردار است هیچ گاه در بیهودگی سیر نمی کند و ان قدر به دانایی رسیده که بداند جواب چه سوال هایی رابدهد !"که چی" یعنی چه کاره ای؟ یعنی برای چی؟ یعنی چند چندی ؟یعنی می خواهی چه کنی و برای رسیدن به جواب آن باید حرکت کرد و از خود شروع کرد تا به خود رسید.

السوال نصف العلم...

مهم نیست که این "که چی " ها مطرح شود بلکه مهم این است که به این "که چی" ها چه پاسخی بدهیم؛قانون جاذبه درست زمانی کشف شد که برای نیوتن سوال ایجاد شد اما در پاسخ به ان نیوتن چه کرد؟؟

قوانین زمانی وضع می شوند و ساختارها و علوم زمانی به درستی پدیدار می شوند که در راستای آن تلاش تمرکز حرکت و استقامت به خرج دهیم و تمرکز اصلی باید بر خودمان باشد و نیروهای منفی دقیقاً می خواهند همین را از ما بگیرند.

"چرایی" ها همیشه مطرح می شوند مهم به "چگونگی " آن رسیدن است ومهم تر از آن...حفظ خود و مراقبت از خویش خویشتن و توجه وتمرکز داشتن به تمامیت خود است.

<<مراقب خود باشید و پایداری یادتان نرود؛مراقب روح خود، احساس خود و مبادا "زندگی لب تاقچه عادت از یاد "من " و "تو" برود/.>>

با احترام :همسفر آمنه



ارسال توسط همسفــــر آمنه

این جلسه جلسه سوم از دور ششم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی استاد معین مورخ 4 خرداد ماه 92 با استادی خانم فریده،نگهبانی خانم مرضیه و دبیری خانم محبوبه با دستور جلسه "که چی؟" راس ساعت 13:30 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

خیلی خوشحالم در جمع شما دوستان عزیزم هستم و با تمام وجوم می گویم همه شما را دوست دارم.

و اما دستور جلسه امروز که راجع به "که چی؟" هست ،دوستانی که بار اول می شنوند می گویند "که چی"؟،یعنی چه اما وقتی توضیح می دهیم می بینند بسیار با آن سرو کار دارند.

"که چی؟" برای" انسان" پیش می آید چون انسان از مرحله ی نباتی وارد مرحله ی حیوانی و بعد انسانی می شود،دارای عقل و روخ می شود.در مرحله ی حیوانی نفس است که حاکم بر اوست و اگر حیوان هر کاری انجام می دهد به دلیل غریزه و نفس اوست و ذره ذره بالا می آید که معلوم نیست چه قدر طول می کشد تا وارد مرحله ی انسانی شود.

و در مرحله ی انسانی است "که چی" معنا پیدا می کند و می گوییم که چی؟

اگر خوب دقت کنیم می بینیم اگر انسانی آرام آرام سقوط کند به خودش نمی گوید "که چی" چون هم لذت می برد و هم فشاری به ما وارد نمی شود چنان چه در وادی قبل هم گفته شد مثلا اگر شخص سیگاری به او تعارف شود و یا مواد مصرف کند تا در لذت به سر می برد چشمانش را می بندد و نمی گوید "که چی؟"

اما همین که شخص بخواهد از تاریکی برگردد"که چی" ها شروع می شود؛برای چه وقت بگذاری و بروی جلسه برای چی مشارکت کنی برای چی وقت را اینجوری تلف کنی برو بازار بگرد و کفش بخر مانتو بخرو...

من همیشه در لژیون مثال می زنم وقتی شخصی حالش خوب است و لذت می برد و می خواهد با این حال خوش نماز بخواند سر درد می گیرد، کمر درد می گیرد و به هزار مشکل بر می خورد چون ساختار های منفی وارد عمل می شوند و کار نیروهای تخریبی و بازدارنده این است یا تخریب ایجاد می کنند و یا ما را نگه می دارند تا فرصت و زمان را از دست دهیم و گاهی که زیاد سرو صدا می کنند باعث می شوند ما جهت را از دست بدهیم.

...گاهی می آییم به تعادل برسیم جهت را گم می کنیم و می بینیم تبدیل به آدم زورگو شده ایم تبدیل به دیکتاتور کوچک که آقای مهندس فرمودند.

گاهی نفسمان می گوید تو که کارت درسته تو چند سال است می آیی این ها نمی فهمند و هزار سوال "که چی"دیگر مطرح می شود که شخص مسیرش را عوض می کند.

عبادت خداوند واجب است اما گاه عبادت می شودبیماری،حجاب؛گاهی عبادت می کنیم که دیگران ببینند،عبرت بگیرند، که من این کاره ام و تو این کاره ای و همین تخریب ایجاد م ی کند.

این همه رنگ . مد عوض می شود آخرش "که چی"؟ آیا ارزش من به لباس من است؟به طلا و جواهر من است یا ارزش من به تلاش من است به چیزی است که در جهان های دیگر بتوانم از آن استفاده کنم.

یادمان باشد اگر نتوانیم توجیه درستی رای نفس پیدا کنیم نفس ما را به بی راهه می برد ،اگر می خواهیم درمان شویم باید بدانیم برای چه می خواهیم درمان شویم.

و در آخر چیزی را که من همیشه به دختر خود می گویم "اگر ندانی کجا می خواهی بروی سر از همه جا در می آوری،اگر سرگردان باشی هر کس دست تو را می گیرد و به هر جا می برد.

سپاسگزارم و جلسه را به مشارکت می گذارم تا از صحبت های دیگران استفاده کنم.

با احترام:همسفر آمنه


ارسال توسط همسفــــر آمنه
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 15 اردیبهشت 1392



مسافر مرتضی

مصرف: تریاک و شیشه
مدت سفر اول : 11 ماه
داروی درمان : شربت تریاک OT

راهنمای همسفر : خانم رشوند
راهنما: آقای امیرحسین باقری


این رهایی پرشگون را به راهنمای عزیزان خانم فریده  و آقای باقری و این عزیزان تبریک و تهنیت می گوییم.

>> تابادچنین بادا <<


ارسال توسط همسفــــر آمنه
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392

ای عزیز بزرگوار :

کلیه موجودات هستی به سهولت در حال تکثیر هم نوع خودشان هستند، اما تکثیری که مشکل به نظر می رسد تکثیر دانایی انسان است، زیرا خروج از ظلمت اعتیاد و دیگر ظلمات کاریست والا و ارزشمند.

شادزی، مهرتان افزون

نگهبان کنگره

منبع:وب استاد معین



ارسال توسط همسفــــر آمنه
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392

وقتی نمی دانی چه می خواهی و به کجا باید بروی سر از هر جا در می آوری!!

از طرح این مسئله قصد دارم علاوه بر "راه" به یافتن راه ودانستن این که باید بدانیم به کجا می رویم و چه می خواهیم ،این همان چیزی است که ما را به حرکت و قرار گرفتن در "راه کمک می کند.و از این جا یک مسئله دیگر نمود پیدا می کند:"کدام راه"؟ و"چرا باید حرکت کرد و اصولاً هدف از یافتن راه چیست؟

"با حرکت راه نمایان می شود؛

برایتان پیش آمده که قبلاً مسیری را به کمک دیگران رفته اید و این بار مطمئن نیستید که به تنهایی بتوانید پیدا کنید ولی هنگامی که حرکت می کنید،قدری از مسیر را با توجه به اطلاعات قبلی،هوش-حواس دیدگان...و بقیه مسیر را پرسان پرسان و به کمک دیگران می روید و رفته رفته برایتان آشنا می شود و چه بسا راه بهتری برای رسیدن به مقصود پیدا کنید.

در این بین آن چه تعیین کننده است،حرکت ماست،این وادی می گوید اگر خسته ای و قدم از قدم نمی توانی براری،اگر دلشکسته و نا امیدی،اگر حتی دستانت بسته است و قکرت به هیچ جا نمی رسد و نمی دانی چه کنی اگر هیچ کس را نداری،اگر به ستوه آمده ای و همه ی را ه ها را رفته ای و به هچ جا نرسیده ای ،اگر...حرکت کن،فقط و فقط حرکت کن اما بخواه و حرکت کن،تفکر کن و حرکت کن.

این وادی می گوید:این بار این حرکت و مسیر با تمامی مسیرهای قبلی و تحرک های پیشین ِتو فرق دارد چون مسیری است که با خواست خود قدم در آن می گذاریم هم بلا در آن است و هم نور و رحمت نه باید ترسید نه پیش داوری کرد تنها باید حرکت کرد که با حرکت است که راه نمایان می شود با حرکت است که گره ها باز می شود و بندها گشوده می شود و با حرکت است که زنده می شویم.

باید حرکت کرد چون فقط و فقط با حرکت است که هر آن چه از یاد برده ایم به یاد می آوریم و آن مسیر رفته رفته آشنا می گردد،با حرکت است که خود را به یاد می آوریم.

دقت کرده اید تا زمانی که کاری برای انجام دادن ندارید و تا زمانی که حداقل برای خودتان سازنده نیستید و حرفی برای گفتن ندارید و متفاوت بودن را تجربه نکرده اید انگار چیزی گم است و کم است به محض این که خلق می کنید ،می سازید،طرحی نو می اندازید و یا مثلاً در شرایط عادی توپی را گل می کنید چه قدر به حال خوش می رسید گویی گم گشته خود را پیدا می کنید و این مهم با حرکت میسر می شود و منظور از نمایان شدن راه همین است.

با حرکت است که می توان به عادی ترین شرایط و از ان جا به بلندترین قله ها دست یافت.

روزهایی که می نویسم حتی در جلسات مشارکت می کنم،ورزش می کنم و در کل در تحرک و تلاشم و کاری برای انجام دادن دارم و پیوسته در مسیر هستم بیشتر یاد می گیرم و بیشتر از خود به یاد می آورم وحالم خوش است و این انگیزه مرا بیشتر می کند و مرا سوق می دهد به سمت کارهای بعدی و این حرکتی در پی حرکت دیگر است.

و...همگی به زمین آمده ایم تا فرصتی باشد برای پیمان نیمه تمام خود وآن چه بستیم و شکستیم و آن چه بستیم و یادمان رفت...و در این وادی به بستن پیمان اشاره شده است و در حرکت های خود باید یادمان باشد که برای رسیدن به رشد لازم و فرمانده شدن باید فرمان های خداوند را اجرا کرد و تلاش بیشتر برای ارزشی کردن امور خود نماییم،زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند.

زمانی که حرکت می کنیم و قدم های راسخ برای رسیدن به مقصود بر می داریم و در این بین به رشد دیگران هم کمک می نماییم همیشه حال خوش داریم و هر لحظه پیوند های ما قوی و ناگسستنی می شود.

با احترام:همسفر آمنه




طبقه بندی: مقالات،  دستورجلسات هفتگی،  مشارکت همسفران، 
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، مشارکت همسفران، وادی 8، با حرکت راه نمایان می شود،
ارسال توسط همسفــــر آمنه
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 29 فروردین 1392

جهان بینی چه هست؟و چرا در درمان کنگره 60 نیز تا این حد مهم است؟

همان طور که می دانید خداوند به جهت رشد و تکامل ،اختیار را به انسان داد که راه را خود بیابد و در این راه یکی مستقیم ترین و دیگری پر یچ و خم ترین را انتخاب می کند.یکی سنگلاخ و بی راهه و آن یکی راهی که مناظر و چشم اندازهایی نیز داشته باشد.

یکی برای رسیدن به مقصود لشکرکشی می کند و دیگری یکه تاز است،یکی با چنگ و دندان و دیگری در صلح وآرامش .اما در این بین توجه به این که در هر نقطه از مسیر به چه میزان به مقصود نزدیک و یا از آن دور می شویم مسئله ای است و دگر این که در این خونخواهی ها و یا صلح طلبی ها چه قدر خود را بیابیم و یا از دست دهیم نیز حائز اهمیت است.

اگر نگاهی به تاریخ بیندازیم و یا مکاتب مختلف را و حتی متون مذهبی را مطالعه کنیم و یا علم شیمی و فیزیک را بررسی کنیم در می یابیم همگی به دنبال قدرت لایزال،جاودانگی،اکسیر جوانی و ماهیتی این چنینی بوده اند؛داشتن قدرت و رسیدن به فرماندهی،خواست حقیقی همه بوده ،هست و خواهد بود.

گاهی شخصی را آنچنان شاد و غرق در لذت می بینی که دوست داری از امکانات رفاهی اش بیشتر بدانی یا علت را بدانی و گاه فردی را ناراحت و همیشه در خود می بینی.گاهی دو دوست،دو همراه و حتی دو نفر را میی بینی که در زیر یک سقف منزل دارند و در ظاهر از یک آب و هوا و امکانات برخوردارند ،اما با دو جایگاه و دو حس متفاوت.

این که چه قدرر از دنیا سهم داشته باشی و نیمه روشن ِ آن، از آنِ تو باشد یا تاریک اش،این که مناظر خوب و یا بد تو را مشغول کند،شادد باشی یا ناراحت و این که در بیرون از خودت ،صاحب چه باشی و چه میزان از هستی را تصاحب کرده باشی همگی بسته به درون تو و باز پس گرفتن نیروهای درونی و فرماندهی وجودت دارد و زمانی می توانی در خانه ،محل کار ،بین دوستان بدرخشی وفرمانده خوبی باشی که ابتدا قرماندهی ذرات وجودی را در دست داشته باشی.

جهان بینی کمک به یافتن راه می کند و آن دانشی است که باعث می شود نه تنها درشادی بلکه در اعماق رنج و تاریکی به کمک آن از لاک سخت خود سر در آوری.

جهان بینی نگرش ما و نگاه ما نسبت به خود ،هستی و خداوند است.همان طور که در جزوه آمده برداشت ،دریافت،ادراک و احساس ما نسبت به خود ،هستی ،میحط اطراف ،خداوند...

این که نسبت به محیط اطراف چه احساسی داشته باشم،و چه برداشت و دریافت نمایم رابطه مستقیمی با این که از درون چه قدر از دانایی برخوردار باشم و چه قدر حس سالم داشته باشم و از قوه تشخیص و عقل بهره مند باشم دارد.

گاهی همه چیز داری و هیچ نداری و گاه هیچ چیز در ظاهر از آن تو نیست و همه چیز داری .واقعا تا به حال اندیشیده اید که بعد از دوران پر اشوب اعتیاد و،بعد از آن که یک مصرف کننده همه چیز را با مواد معامله کرد،چه چیز بعد از درمان او را امید وار نگه می دارد و به شخص امنیت و آرامش می دهد و قدرت حرکت؟!

جهان بینی نه تنها داشتن تصویر درستی از خود و جهان است بلکه دادن تصویری زیبا از خود به دیگران است؛در نظز بگیرید روزهایی که مقابل ایینه می ایستید و خود را زیبا و روزهایی نا زیبا می یابید و در همان ساعات دیگران هم شما را همان گونه حس می کنند و می بینند و این دقیقا به حس و حال درونی ما بستگی دارد،زمانی که افکار دست و پا گیر را از ذهن نرانیم و پا بر ترس و منیت های نا به جا نگذاریم نه تصویر درستی از محیط دریافت و احساس می کنیم و نه تصویر درستی به محیط می دهیم نه زیبا می بینیم و نه زیبا دیده می شویم و زیبایی در تعادل است.

وقتی نسبت به خود و نیروهای درونی شناخت داریم درست همان جایی قرار می گیریم که باید.و به فرماندهی وجود نائل می شویم و همین کافی است.قدرت و جاودانگی از درون آغاز می شود و نیاز به لشکر کشی و راه و بیراه رفتن نیست،از این روست که می گوییم ما همان گونه که خود را در جهان می بینیم،خداوند و کل هستی هم ما را همان گونه می بینند،اگر من تصور کنم که دانا ام،لایق ام زیبا ام ،در کمال سلامت و آرامش هستم و باید باشم،برای رسیدن و داشتن این جایگاه ها همیشه در تلاش هستم و این گونه خواهم بود.

داشتن جهان بینی درست  یعنی بودن در لحظه حال،داشتن آرامش ،صبح به موقع برخاستن،شب آسوده سر بر بالین گذاشتن و در طول روز در کمال تعادل به همه امور رسیدن . به گونه ای که هر لحظه در جایگاه بهتری باشی.

کسی که از جهان بینی درستی برخوردار است، مراقب امور خود است و هر لحظه به سمت رشد میل می کند و هرچه به او وارد می شود او را از مسیر اصلی اش خارج نمی کند و در این نوع نگرش انتظار یک زندگی سالم و آرام می رود اما برای رسیدن به این امر، باید آموزش دید و به دانایی رسید و داشتن دانایی به داشتن یک نگرش درست نسبت به خود،خداوند و هستی کمک می کند.

کسی که بداند برای چه پا به هستی گذاشته و بداند که همه چیز از شناخت خودش شروع می شود،قطعا می داند به کجا هم باید برود.

و....مقصد همین نزدیکی هاست؛وقتی که من عاشق باشم وقتی که با عکس خودم تو آیینه صادق باشم.

با احترام: همسفر آمنه




برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، مشارکت همسفران، جهان بینی 1و2،
ارسال توسط همسفــــر آمنه
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 22 فروردین 1392

آن که دیروزش با امروزش یکسان باشد ضرر کرده است؛به راستی که چه زیباست پی بردن به مفهوم این حدیث،تلاش برای تغییر جایگاه میسر نمی شود مگر برای کسانی که توانایی آن را دارند،برای آنان که قدم های راسخ و بازوانی قوی دارند،انان که خواستی قوی مبنی بر رسیدن به فردا و فرداها و طلوع زیبا در هر سپیده دم دارند.

افرادی با چنین خصوصیاتی، دانایانند!!

همگی شنیده ایم توانا بود هرکه دانا بود و در تعریف دانایی تشخیص خاصیت ماهیت نفس را دانایی گویند و انسان اصولا با خواسته هایش شناخته می شود و جایگاه هر فرد را نفس آن فرد است که تعیین می کند؛این که فرد در مرحله اماره،لوامه یا مطمئنه باشد رابطه مستقیمی با دانایی او دارد ،این که فرد قلبی آرام و مطمئن و ذهنی آسوده داشته باشد و یا این که چقدر سازندگی و یا تخریب داشته باشد نیز به دانایی او بستگی دارد.

انسانی که خواسته و تمنا دارد به رشد نزدیک می گردد و هر لحظه به آن جا که از آن انشعاب یافته جاری می شودمنوط به آن که خواسته های خود را پالایش نماید و برای رسیدن به این درجه از خلوص باید بسیار آموزش دید و دانایی کسب کرد.

وقتی درونمان پر از ترس است و هنوز پا بر منم منم زدن های خود نگذاشته ایم و نمی دانیم بندگی یعنی چه؟چگونه می توانیم فراتر از خود رویم،از خود در آییم و بالاتر از وجود خود را ببینیم ،خلق کنیم ،نقش زنیم و به توانایی برسیم و رسیدن به این جایگاه،رسیدن به دانایی موثر است.

یافتن راه یک مسئله است و از آن راه به مقصد و لایتناهی رسیدن مسئله ای دیگر؛یافتن راه دانایی و ابزار می خواهد و ابزار آن چیزی جز تفکر،تجربه و آموزش نیست و ماندن در این صراط و رسیدن به محل انشعاب ،تلاش و استقامت می خواهد،صبر و دانایی مضاعف می خواهد.

زمانی که توانمند می شویم و از تجربه و تفکر خود تواما بهره می بریم و آموزش های خود را پیوسته به کار می بریم،آن گاه دانایی کلیدی می شود در دست و تبدیل یه علم میشود،این گونه دانایی جزء صفان نفس می شود که حتی در حلقه های دیگر نیز با فردخواهد بود،از این روست که می گوییم پس از مرگ هم اعتیاد با انسان خواهد بود اعتیادی که سراسر جهل است با نفس فرد مصرف کننده خواهد بود،صفاتی هم چون بخل،حسد،رشک و...وجود منیت بسیار غرور و ترس هاو... همه و همه در فرد وجود خواهند داشت و تا مادامی که فرد تلاش برای رهایی و واکندن این صفات در خود نکند به دانایی نمی رسد.

آن که از ضد ارزش ها دوری می کند و پیوسته در صراط مستقیم است فردی دانا است و صاخب قدرت هم چون خداوند؛صفاتی هم چون ضعف ناکامی ترس نا امیدی و زشتی در ذات خداوند وصف نمی شود و این آن چیزی است که خداوند از مخلوق خود می خواهد و هدف از حیات و این فرصت دو روزه دنیا،جیزی جز رسیدن به همین کمال و وصل شدن به ذات اقدس خداوند نیست.

با دانایی ،رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند؛آن که داناتر است از کمال و مراتب انسانی و ایمانی و....بیشتر بهره می برد.آن که داناتر است زیباتر و تواناتر هم هست،با دانایی می توان دست نیافتنی ترین قله ها را فتح کرد با دانایی و تزکیه است که "شو شود "اتفاق می افتد.

و اما این که چه میزان از دانایی در تکامل و ماهیت شخص تاثیر گذارد و زندگی فرد و امروز او را از دیروزش متمایز کند ،دانایی موثر است.گاه شخص خیلی می داند و بسیار آموزش دیده اما از تفکرش در اجرایی کردن مسائل نمی تواند استفاده کند و یا تجربیات منفی و ترس هایش مانع تفکرش می شود در نتیجه نمی تواند اموراتش را خوب پیش ببرد و نفسش را ارتقا بخشد و این دانایی موثر نیست و به خدمت فرد یا افراد دگر در نمی آید

و اما... سواد ؛چه بسیارند افراد تحصیل کرده بسیاری که دانششان نه تنها خذمتی به بشر نکرد بلکه باری برای علم و جامعه بشری شد سواد تنها می تواند دریچه های نو را برای ما بگشاید و بستر را برای فهم و بهره وری از این دریچه ها مهیا کند،این که از این دریچه چگونه بنگریم و چه خلق کنیم بسته به نگاه و اندیشه های انسانی ما دارد و لذا هر فرد با سوادی دانا نیست اما هر فرد دانایی می تواند با سواد باشد یا نباشد مهم اندیشه والا و انسانی هر یک است که او را به خودش و مخلوقات خداوند و خود خداوند نزدیک گرداند.

با احترام: همسفر آمنه



ارسال توسط همسفــــر آمنه
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 14 فروردین 1392
آقا محمدتقی رهجوی آقای مهرداد، مصرف: تریاک، حشیش، شیشه، طول درمان (سفر ایکس) 12 ماه، داروی درمان: OT، راهنمای همسفر: خانم فریده



***************************************

آقا هانی رهجوی آقای مهرداد، مصرف: تریاک، قرص، طول درمان (سفر اول) 12 ماه، داروی درمان: OT، راهنمای همسفر: خانم فریده




***************************************
 تیریک به راهنمای عزیزمان خانم فریده و جناب مهرداد رزاقی , رها شدگان عزیز
 با آرزوی داشتن لحظاتی شیرین و پربار  ،طعم شیرین رهایی گوارای وجودتان/.


ارسال توسط همسفــــر آمنه
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 14 فروردین 1392

امواجی را که از خود به بیرون می فرستیم طوری تنظیم نماییم که از بازگشت آن ها به سوی خود آسوده باشیم.

منتظر هیچ معجزه ای از بیرون نباش،معجزه خودت هستی.معجزه از درون تو و با حرکت تو آغاز می شود.اکر خوب به خودت نگاه کنی،دست های زیبایت،انگشتان نازنینت که خلاق هنرهای شگفت آور و بی نظیری هستند معجزه اند،چشم هایی که زیبایی را می بینند و زشتی را به جهت سپاس از زیبایی،گوشت که نغمه ی دل انگیز بلبلان را می شنود و منتظر پیغام یار برای رستن از قفس تن است...همه و همه معجزه اند امّا گاهی شاید فقط یادت برود...

آن هم فقط به این دلیل که پیرامون تو پر از معجزات الهی است .تو در همه ی آن ها غرقی،مثل ماهی که در آب حیات بخش غرق است و نمی داند.ای عزیز یادت باشد زندگی ادامه دارد و ما مسافران این سفر بی انتهاییم زاد و توشه ای مناسب فراهم کنیم.

امروز چه حس و حالی داری؟در چه جایگاه و موقعیتی هستی؟از نظر تفکر و موقعیت اجتماعی و خانوادگی نقش تو به عنوان یک انسان در مورد خودت ،خانواده ات و اجتماع چیست؟

هر آن چه امروز هستی،حاصل اعمال و تفکرات گذشته ی توست ،هر چه را سال ها پیش کاشته ای،امروز در حال درو کردنش می باشی.یادت باشد برای آینده بذرهای سالم و قوی و مفید بکاری.همان طور که برای استقبال از نوروز دانه های سالم و زیبا سبز می کنی ،برای نوروزهایی که پی در پی فرا می رسند نیز باید به فکر بذری باشی که برایت مفید و مثمر ثمر باشد و هم دیگران از حاصل آن نفعی ببرند .همه ساله دعاهایی را نزدیک عوض شدن سال کهنه با نو زمزمه می کنیم و خوشحال از این که" ما چنین خواسته ایم و چنان نذر کرده ایم" و به پیامد های دعاهای خود نمی اندیشیم. همه ی انسان ها در مقام و جایگاه های مختلف و در مناسبت های خاصی لزوم دعا و خواست تقدیرات بهتر را یک ضرورت می دانند.

البته همه ی ما محتاج دعا و خواستار درد دل و دلتنگی ها با پروردگارمان هستیم.در حالی که او را ناظر و حاضر در همه جا و بر اعمال خود می دانیم با این همه نیاز به سکوت آرامبخش و خلوت خالصانه داریم تا گاهی شکوه ای ،شکایتی، یا گله ای از بخت و تقدیرات و سرنوشت خویش بنماییم.اما باید بدانیم که خواسته ی حقیقی ما کدام است؟شاید چایگاه امروز پیش در آمد ی باشد که با خواسته های ما هماهنگ است.در دعاهای مرسوم شب عید وسال نو می گوییم:"یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الاحوال...

یعنی ای کسی که قلب های ما را دگر گون می کنی و نور معرفت و شناخت می بخشی و چشم های ما را به روی حقایق می گشایی و نگاه ما را تغییر می دهی و دریافت و ادراک ما را نسبت به جهان دگرگون می نمایی،پس حال و احوال ما را نیز تغییر بده و حال ما را به بهترین حال تبدیل نما.و ای کسی که برای شب و روز تدبیر می نمایی.برای حرکت زمین به دور خورشید و آمد و رفت روزها،ماه ها و سال ها و زمان عمر ما را پدید می آوری.تو بهترین ها را برای ما تدبیر بنما در حالی که می فرماید:"اُ لا ُعبدُ یُدّبِر و الله یقدر،بنده تدبیر و اندیشه می نماید و خداوند تقدیر می کند.جایگاه حس ها و دریافت ما از جهان که چشم و گوش و قلب یاد شده است و این خود ما هستیم و همه ی اعمال و افعال به دست ما صورت می پذیرد و تا ما حرکت نکنیم هیچ اتفاقی نمی افتد.برای به وجود آمدن تغییر حتماً باید از دل تاریکی عبور کرد و پرده های جهل را درید تا به روشنایی روز رسید ،بهای رسیدن به ارامش و تقدیرات بهتر را باید با تمام وجودمان بپردازیم.تاریکی های امروز بهای خواسته های نا بجای دیروز ماست.پس از پالایش اندیشه مان شروع می نماییم تا تبدیل به گفتار و کردار حسنه بشود،امواجی را که از خود به بیرون می فرستیم را طوری تنظیم نماییم که از بازگشت آن ها به سوی خود آسوده باشیم و مطمِئن باشیم خیر و نیکی به سوی ما بر می گردد،نگذاریم هیچ خس و خاشاکی دلمان را به درد بیاورد و لحظه ای از صراط مستقیم دورمان کند.روزگاران تلخ و شیرین می آیند و می روند آن چه مهم است تلاش ما برای خلق زیبایی هاست؛زیبایی و آرامش،تازگی و طراوت را ببینیم و دریافت و بازتاب نماییم.به محبت ،نشاط،تعادل و زندگی بیاندیشیم و اعمال خود را بر همین اساس میزان کنیم .همه چیز را بهتر از آنی که هست ببینیم چون در نهایت همانی می شویم که می بینیم و می اندیشیم.


آمد بهار جـــــــان ها، ای شاخ ِ تر به رقص آ

چون یوسف از در آمد ،مصر و شکر به رقص آ

طاووس ما در آید و آن رنـــــگ ها بر آید

یا مرغ جان سر آید،بی بال و پر به رقص آ


روز و روزگارتان خوش

هر روزتان نوروز و نوروزتان پیروز باد

"نوشته :خانم فریده"



ارسال توسط همسفــــر آمنه

سال نو را صمیمانه به همه بزرگان و نواندیشان تبریک می گویم و لحظاتی سرشار از سلامتی و کامیابی را از خداوند زیبا ،برایتان خواستارم.

آن چه که در جمعیت احیای انسانی کنگره 60 مطرح است،کار جهت درمان به صورت گروهی است،گروهی متشکل از افراد مسافر که در گذشته سابقه مصرف مواد مخدر داشته و همسفرانی که سابقه مصرف نداشته اند،می باشد.

این جمعیت راز رهایی شان از مواد به نوعی در گرو کمک به رهایی در هم نوع خود است.از لحظه ای که هر فرد پا به نمایندگی خود می گذارد بعد از سلام و احوال پرسی هریک در جایگاهی حاضر شده و خدمتی عهده دار می شوند.

دنیای سراسر آشوب اعتیاد،جایگاه هر فرد را در زندگی می گیرد؛یک پدر مصرف کننده نه تنهاجایگاه پدر و همسر بودن خود را فراموش می کند بلکه به کرار دیده می شود از انجام ساده ترین کارها دور می شود و برای پذیرفتن و به پایان رساندن آن بی انیزه نیز می گردد

دو رکن اساسی در کنگره 60 آموزش و خدمت است شخص بین چرخه آموزش تا خدمت تمام نقش های از دست داده خود را بر می گرداند،به نوعی همان طور که ذره ذره مصرف کننده قهار مواد مخدر شد و اعتیاد در جای جای زندگی اش رسوخ کرد به تدریج پس از آموزش های بسیار پله پله مواد خود راکم می کند و با آموزش و تغییر نگرش خودنسبت به خود، جهان اطراف و خداوند آن چه که یاد گرفت در عمل انجام می دهد که این در قالب خدمت به دیگر مسافر و همسفران خود را نشان می دهد و ذره ذره به حال خوش و آرامش نزدیک می شود

جمعیت احیای انسانی کنگره 60 که هریک از افراد، خود، درمانگر خویشند در لژیون نمود پیدا می کند و در اصل هرفرد خود را در لژیون می یابد،آموزش ها را از اول جلسات می گیرد و برای حضور در لژیون حاضر می شود و آن چه که از لژیون می گیرد، مبنای تغییرات اساسی اش خواهد بود منوط به آن که هر یک هر آهنگ خود را طلب کنیم.

من نیز به هنگام ورودم به کنگره 60، لژیون و صحبت های آرام بخش راهنمایم جذبم کرد و انگیزه مرا تمام هفته برای شرکت در جلسه بعدی بالا نگه می داشت و همین لژیون باعث می شد من منظم تر سر جلساتم حاضر شوم.

چرا به لژیون و حضور در آن این قدر اهمیت داده می شود؟به درستی ک همه ی افراد حاضر در لژیون هم حس ما هستند و ما در کنارآنان احساس راحتی داریم از تک تکشان درس می گیریم و زمانی که یک فرد در لزیون شروع به گره گشایی می کند فرد دیگر هم اماده می شود برای صحبت ،همینکه او می بیند که اعتیاد و مشکلات فراوان، مختص خودش نیست قدری آرام می شود،همین که راهنما که فبلا در جایگاه او بوده است و هر آن چه می گودید راجع به او صدق می کند او را تسکین می دهد.

ما در کنگره حرکت به شکل گروهی را راز درمان خود می دانیم،گروهی که آموزش ها و محبت از آن می گیریم اما با وجود راهنما و گروه هریک تا خواست نداشته باشیم و تا خود را در جمع قرار ندهیم و تا گوش جان به راهنما نسپاریم به درمان و رهایی نمی رسیم.

خداوند رشد انسان را به واسطه حضورش در جمع قرار داده و نیاز هر فرد را در دل دیگری قرار داده و در کنگره 60 هم خدمت به همین جمعیت و محبت به جمیع انان و کمک به رهایی تک تک آنان وجود دارد ما در لزیون می آموزیم تا زمانی که نفرت، خشم ، قهر به تک تک انسان ها از خود دور نکنیم به رهایی نمیرسیم و تا زمانی که این ها را رها نکنیم رها نمی شویم و این را الژیون شروع می کنیمِ،زمانی که من تمام صحبت های هم لژیونی ام را می شنوم تمام خوب و بدش را اما او را دوست دارم برایش دعا می کنم و دستانش را می گیرم و آهسته آهسته این را به خارج از کنگره و خارج از لژیون هم بسط می دهم و درست زمانی که رسیدن به تعادل را با راهنما و هم لژیونی های خود پله پله تمرین می کنیم و از ضد ارزش ها فاصله می گیریم به محبت می رسیم مسافر خود را دوست می داریم همان طور که هست، خود و همه را می بخشیم وباید دانست بذر آن در کنگره و لژیون پاشیده می شود.

به جرات می گویم تا زمانی که در جلسات ،مشارکت ها و لژیون حاضر نشویم،تا زمانی که راز و گره تک تک همسفران و مسافران را نشنویم پی نمیبریم که اشکال کار و گره ما چیست؟گاه ما خود را مبرا از همه می دانیم یا برتر از دگر انسان ها یا خیلی پایین تر از آنان. گره کار همین جاست و ریشه اکثر مشکلات درمنیت است زمانی که در لژیون می نشینی اگر هوشیار باشی خواهی آموخت که در مقابل خداوند هیچ هستی و از جهتی نماینده او بر زمین، پس در هر جایگاه ان طور که شایسته است رفتار میکنی و لزیون و جضور در آن بهترین بستر برای یافتن جایگاهمان است.و لژیون همانی است که ما را برای رهایی . هر لحظه اماده می کند.

با احترام: همسفر آمنه



ارسال توسط همسفــــر آمنه
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 14 فروردین 1392

 



ارسال توسط همسفــــر آمنه
(تعداد کل صفحات:17)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ