|
مشاورو راهنمای خانواده ( درمان اعتیاد )
آدم ها...
به نام او... تا حالا به شباهت آدم ها و کتاب ها فکر کردید؟تا حالا چند بار به غرفه ی آدم ها تو ذهنتونسر زدید؟چه قدر ازشون تأثیر گرفتید؟ و کدومشون شما رو از مرز واژه ها , بودن عبور دادند؟از کنار چند تاشون بهسادگی عبور کردید؟کدومشون بالا بردتون ,بالا نگهتون داشت؟و شما... برای آدم های اطرافتون چه طور بودید؟تأثیرگذار و ارزشمند یا...؟ ![]() آدم ها شبیه کتاب هایند؛بعضی ها قیمت زیادی دارند،وقتی ورقشون می زنی از خوندنشون پشیمون می شی. بعضی ها هر چه می خونی نمی فهمیشون ،حتی بارها و بارها. بعضی ها طراحی خوبی ندارند و تا آخر عمر ازشون لذّت نمی بری. بعضی ها چند جلدی اند. بعضی ها طولانی اند؛اول نمی فهمی امّا بعد با یه مقدار پیش رفتن یه چیزایی دستگیرت می شه. بعضی ها هر چه پیش می ری هیجان انگیز ترند ،هر دفه بیش تر از قبل. بعضی ها باید هراز گاهی به آن ها سر زد مثل مرجع بیش از اون خسته کننده اند؟! بعضی ها اسم و جلد قشنگی دارند. بعضی ها زود ورق ورق می شوند و دوامی ندارند.اما بعضی ها بعد هر چند سال که بری سراغشون انسجام و دوام خودشون رو حفظ کردند. بعضی ها مربوط به پیش دبستانی و قبل بلوغ اند. بعضی ها عکس های دیدنی دارند و بعضی ها حتی عکس های دیدنی هم ندارند. بعضی ریزند و خوندشون تا حدی اذیتمون می کنه. بعضی زمانی که خونده می شن مهم اند بعد چیزی برای مرور ندارند. بعضی ممنوع و باعث آبروریزی اند. بعضی ترجمه ی متون خارجی اند و بعضی نیازمند ترجمه. و امّا....بعضی ها همیشه از کنار آن ها بودن لذّت می بری؛تو بازار سیاه پیدا نمی شوند،همیشه ارزشمندند باید همیشه مراقبشان بود و نبودشان بســــــیار درد آور است.
نوع مطلب :مقالات
بهشت ِ جاری
به نام او...
آداب معاشرت،بی ادبی،تعادل،بی تعادلی تمامی سرمایه ی قابل توجّه انسان،داشته هایی است که با مرگ از او جدا نمی شود؛مکنونات قلبی،محفوظات ذهنی،مغز سالم،جسم ،روان و جهان بینی سالم و متعادل ... و آن چه که به درستی یا نادرستی باعث تعیین موجودیت او شود.زمانی که تعادل داریم تازه می فهمیم زیبایی های زندگی چیست و زندگی چه قدر زیباست. امور مطلق تعادل
ندارد،مواد مخدر امور مطلق است پس تعادل در آن نیست.هر چه فرد در جهت ارزش قدم
بردارد و به تزکیه و پالایش انرژی های درونی بپردازد،در مسیر رشد پیش می رود آن
چنان که به جایی می رسد که دگر سودای عمل ضد ارزش را نخواهد داشت به اصطلاح در آن
عمل به فرمان عقل می رسد.از جهتی تمام ذرات هوا مملو از ذرات پنهان است که در آمد
و شد هستند،کسی که آگاه است و روی خودش کار کرده و تزکیه و پالایش نموده،این ذرات
را از محیط بیرون دریافت می دارد،برعکس ِ کسی که در جهالت است و شهر درونی اش آشوب
است . از آن جا که همه چیز در
جهان به سمت بی نظمی و بی تعادلی پیش می رود و فردی که در مسیر ارزشی و الهی نباشد
و بر نفس خود مراقبت و مداومت نداشته باشد هر لحظه به سمت پایین و پوچی کشیده می
شود؛در اصل عملکرد ما که ناشی از نگرش و سلامت روان و جسم ماست باعث می شود که ما
در آن جایگاه قرار بگیریم(آن جایگاه ما را پیدا کند) و این عین عدالت است،چنان چه
حضرت علی (ع) می فرماید:عذالت هر چیزی را سر جای خود می نشاند. کل نظام هستی و در
کنگره60 همه ی ما به نوعی آموزش می بینیم و بعد آن چه آموختیم به مرحله ی عمل می
گذاریم؛عملکرد ماست که تعیین می کند هر کدام از ما دقیقاً در کدام نقطه ی هستی و
از چه جایگاه و شأن اجتماعی بر خوردار باشیم،هملن طور که می دانیم متعادل بودن
سیستم ایکس و درستی خمر یک انسان رابطه ی مستقیمی با حال خوش و میزان رهایی او در
هستی دارد.کسانی از بهشت وجودی و جاری لذت می برند که هر لحظه از ضد ارزش ها و آن
چه که فرمان ِخداوند نیست فاصله بگیرند.این ما را به تعادل می رساند و این خودِ
تعادل و عدل است؛طبق قانون عمل و عکس العمل:وقتی به درستی قدم بر می داریم و از
حال خوش برخوردار می شویم، ما در بهشت و بهشت در ما جاری می شود که این امر ،خودنیز
باعث میزان شدن خمر ما وتعادل سیستم ایکس می شود،همان سیستمی که به نوعی تعیین
کننده حالا ت،روحیات ،درصد هوشیاری،شادی و... است،هر چه قوانین را بیشتر رعایت
کنیم و در این مسیر صبر و تلاش نماییم به بازسازی و تعادل سیستم ایکس کمک کرده
ایم. در حالت تعادل {هم در جسم
و هم در روان و هم در جهان بینی(مثلث درمان در کنگره 60)} فرد خود و اطرافیان را
دوست می دارد،در بهبود روابط و نوع آن کوشاست،بر خود و دیگران مدیریت دارد، در
شناخت خود و دیگران عملکرد خوبی دارد و مهــــــم تر این که به شناخت جایگاه خود
اهمیّت می دهد چرا که باعث تعادلش می گردد؛شخصی که در کل هستی جایگاه خود را
بیابدو بداند،خود را گم نمی کند و هیچ گاه به بی راهه نمی رود و از اصول اخلاقی
بهتر بهره می برد که یکی از این موازین رعایت ادب و شئون انسانی است،فردی که برای
جایگاه و شخصیت انسانی خود ارزش قائل است بی ادب نخواهد بود ،او خوب می داند که
کدام مسیر و کدام انسان ها از جنس خودش هستند و به کدام راه برود چرا که می داند
از خودش چه می خواهد!! از این روست که در آیات و احادیث آمده:" بهای شما چیزی جز بهشت نیست ،خود را به کم تر از آن نفروشید "،بهشتی که همین لحظه و همین جا با رفتار و عملکردِ من جاری می شود و این عین ِ حــــــــق است.
نوع مطلب :دستورجلسات هفتگی مشارکت همسفران
روز مادر مبارک
![]()
نوع مطلب :اخبارلژیون
اشتباهات انسان های باهوش
به نام او... ![]() انسان های باهوش 8 اشتباه احمقانه انجام می دهند *آن ها مفعول بودن را را با مفید بودن اشتباه می گیرند. *وقتشان را صرف دنبال کردن یک دستاورد ساختگی می کنند. *یاد می گیرند یک کار را چه طور انجام دهند ،امّا هیچ وقت انجامش نمی دهند. *برای بررسی پیرفتشان معیار سنجش درستی ندارند. *قبل از آن که برای یک فرصت وارد عمل شوند،صبر می کنند تا 100% برای ان آماده شوند. *خود را با انتخاب های زیاد اشباع می کنند. *در زندگی تعادل ندارند. *درگیر ایده آل سازی همه چیز می شوند.
نوع مطلب :مقالات
اسباب بزرگی،نقطه ی تحمل
به نام او...
نقطه تحمل:وقتی نیرویی از کم شروع شود و بهدرجه بالا و بالاتر برسد،نقطه تحمل پیدا می کند. در وادی 8به این اشاره شد
که انسان بر اساس حق ِ انتخاب،هم می تواند مسیر ارزش و تقوا را بپیماید و هم مسیر
فسق و فجور و آدم که از فرمان سرپیچی کرده بود،در مقابل توضیح قدرت مطلق عذر خواهی
کرد و اشتباه خود را پذیرفت و خداوند عذر خواهی او را پذیرفت و فرصت داد تا عملاً
اثبات نماید و خداوند با بنی آدم پیمان بست که آیا می پذیرید که من پروردگار شما
هستم؟انسان پیمان را پذیرفت و قدرت مطلق گفت بروید به زمین که "با حرکت راه
نمایان می شود" و وادی 9:پیام برای کسانی
که به دنیای تازه قدم نهاده اند،تازه به خود رسیده اند و در پی همان پیمانند که
پذیرفته اند خداوند پروردگار آنهاست و این در حالی است که ذرات به وجود آورنده جسم آن ها نیز ذرات
الهی است،در واقع باید به جایی رسید که جز خداوند چیز دیگری ندید.لذا باید حرکت
کرد و عملاً نشان داد و در این مسیر شیطان نیز همواره انسان را به مسیر فسق و فجور
دعوت می کند.انسان از یک پیامبر درونی "عقل" و از یک پیامبر بیرونی که
فرستادگان الهی هستند مدد می گیرد و با
اختیار مسیر را می پیماید تا به جایگاه
قبلی خود که همان پیشگاه خداوند است برسد ویا کماکان به نافرمانی وستم به نفس خود ادامه دهد.فرمان
چیست که بر اثر نقض آن از خویش ِخویشتن یا به عبارتی جایگاه انسانی خویش فاصله
گرفتیم؟دروغ مگو ،دزدی نکن ،رشوه نخور،غیبت مکن،گمان بد مبر،در امور شخصی دیگران
تجسس مکن،کم فروشی مکن نزول نگیر ،تجاوز مکن،عیب جوی و طعنه زن مباش،پیمان شکن
مشو،سوال کننده را از خود مران،فساد مکن،ظلم مکن،ارث دیگران را نخور،یتیمان را
نوازش کن،درماندگان را یاری برسان،به فقرا کمک کن،زکات خود را پرداخت کن و در
نهایت دور خمر را قلم بکش یعنی آن چه روی شخصیت و اندیشه و تفکر تو پرده حجاب یا
پوشش می کشد.چرا که اصلی ترین ضررش به نفس
و خویش خوشتن می رسد،هر چه ما نقض فرمان کنیم و به سمت ضد ارزش برویم و دعوت شیطان
را بپذیریم از مسیر تقوا و رستگاری که پیام آوران الهی دعوت کرده اند دور بمانیم،این ما را از از خود یا خداوند دور می کند .از این روست که در کتاب 60 اشاره شده است؛"انسان
مقام انسانی خود را در جایی جا گذاشته است و خود بر این آگاه نیست،آن مکان را باید
بیابد و ما می رویم و می رویم و پیمودن این مسیر کاری بسیار سخت است چرا که هر عمل
ضد ارزش بسیار جذاب و دست یافتنی است.امّا آیا عمل سالمی خواهد بود؟ و حال مواد مخدر که به
نوعی بزرگترین ضد ارزش است و حجابی بر افکار و حواس ما می شود و ذره ذره ما را به
ضد ارزش های دیگر سوق می دهد. در این وادی ما باید همان طور که تدریجاً قدم به
دنیای ضد ارزش گذاشته و نقطه تحمل خود را در امور منفی بالا برده ایم، باید پله
پله اعمال ضد ارزش را کنار بگذاریم،امّا ضد ارزش ها باید در یک مقطع زمانی هم زمان کنار
برود چرا که هر عمل ضد ارزش اگر در ما ریشه دوانده باشد دوباره ما را به سمت اعمال
ضد ارزشی دیگر بر می گرداند. و حال نقطه ی تحمل:گیاهان ،حیوانات،انسان ها و همه وهمه یک نقطه تحمل خاصی را دارا می باشند چنان چه از آن حد بگذرد در آستانه آشوب و فرو پاشی قرار می گیرند ناگفته نماند انسان دارای نقاط تحمل مختلف با دامنه های وسیعی می باشد.در وادی 1 اشاره شد به این که اگر انسان ها به سمت ضد ارزش بروند، نیروی مافوق به صورت خود کار او را در فرو رفتن به سمت تاریکی یا اگر به سمت ارزش بروند او را به سمت تقوی هدایت می کنند.و حال در این مسیر برای ایستادگی در مقابل نبروهای منفی و فاصله گرفتن از مسیر ضد ارزشی،باید ذره ذره به مسیر ارزشی آییم و نیروهای مافوق نیز هدایتگر و حامی ما خواهند بود.اما برای این امر مهم باید نفس را تربیت کرد؛ با شناخت و آگاهی. بزرگترین دشمن نادانی خود شخص است،انسان دانا مرتکب گناه نمی شود.دانایی تعیین می کند کدام خواسته نفس اجابت شود و این جاست که عقل قوت می گیرد،هر چه حکم عقل (رسول باطنی)را در جسم و جان خود پذیرا شویم و به دستورات او توجه نماییم،به صراط مستقیم نزدیک تر خواهیم شد و از آن جا که اطلاعات غلط توسط حواس به عقل منتقل می شود تا زمانی که تزکیه و پالایش در ما صورت نگیرد و از اعمال ضد ارزش فاصله نگیریم،حس سالم نخواهیم داشت و اطلاعاتی درست به عقل نمی دهیم و به فرمان عقل نخواهیم رسید.و این آموزش ها ،دانایی و حتی سختی ها و ناملایمات در طول مسیر تحمل و ظرفیت های روحی و روانی و جسمی را بالا می برد و به بیان بهتر اضداد و هر آن چه سدی است برای ما و آن را لعنت خدا می دانیم مثل ترس ،نفرت،بی سوادی،کفر،تاریکی در اصل برای بالا بردن نقطه تحمل و سکوی پرتاب ما به سمت خداوند است.داشتن نقطه تحمل در انسان نقطه عطفی است تا او را قوی سازد.چنان چه هر کس قدرت نداشته باشد،همواره از بهشت وجودی که جاری است و حال خوش و تعادل خارج می شود،پس آن کنیم که فرمان است. تکیه بر جای بزرگان نتوان
زد به گزاف مگر اسباب بزرگی همه
آماده کنی یکی از اسباب بزرگی می
تواند فراهم کردن نقطه تحمل باشد.
نوع مطلب :دستورجلسات هفتگی مشارکت همسفران
هفته راهنما مبارک
![]()
نوع مطلب :اخبارلژیون
پیام تسلیـــــت
شهادت بانـــــــــوی دو عالم؛ بانوی عفاف و آیینه ، حضرت فاطمه ی زهرا(س) بر شما عاشقان راهش تسلیـــــــت باد. دعای فاطمه ی زهرا (س) خداوندا! به آن چه روزی ام داده ای قانع ساز. تا زنده ام داشته ای،همواره مرا بپوشان و عافیت بخش. و آن گاه که جانم را بستانی،مرا ببخشای و رحمت کن/. خدایا! مرا در پی آن چه برایم مقدر نکرده ای به رنج و خستگی میفکن و آن چه برایم تقدیر کرده ای آسان ساز/. خداوندا! بهترین پاداشت را از جانب من به پدر و مادرم و هر که بر من نعمتی دارد،ارزانی دار/. خدایا! مرا به کاری فارغ ساز که برای آن مرا آفریدی و به کاری که از دوشم برداشته ای مشغولم مساز. من که استغفار می کنم،عذابم مکن،من که از تو مـــــی خواهم محرومم مساز/. آفریدگارا! خودم را پیش خودم کوچک بگردان. جایگاه خودت را در دلم بزرگ بدار. به من الهام بخش تا اطاعتت کنم و آن کنم که تو می پسندی. و از کاری دوری گزینم که تو را به خشم می آورد/. ای بــــــــــرترین رحــــــــم کنندگان...! دچار یعنی چه؟؟!
به نام او...
لژیون روز:91/1/21 به استادی خانم فریده موضوع" دچار" یعنی چه؟ تعداد حاضرین:9 نفر در رابطه با "دچار "خانم فریده شعری سرودند که آماده شدن آن و
انتخاب تصویر مرتبط با آن کمی زمان برد به همین خاطر مطلب را با قدری تأخیر ارسال
می کنم. در آغاز ایشان سال نو را به همه ی اعضا تبریک گفتند و برای همه ی ما آرزوی به
روزی نمودند.با توجه به عنوان دستور جلسه ی لژیون اشاره کردند که باید دچار شد و
بیشتر در این رابطه توضیح دادند. در قرآن 25 مرتبه کلمه ی دچار تکرار شده است/. سوره 52 آیه 42>>می خواهند نیرنگی بزنند ولی آنان که کافر شده اند،خود"
دچار "نیرنگ شده اند/. سوره 59 آیه 19>>چون کسانی می باشند که خدا را فراموش کردند و او نیز
آنان را "دچار" خود فراموشی کرد آنان همان، نا فرمانانند/. دچار بودن یا مبتلا بودن:چنان چه در آیه ی"یُسبّح ُ لله ما فِی سَماواتِ
و ما فِی الا َرض" آمده ""یُسبّح" به نوعی همان
"دچار" بودن است یعنی در چیزی شناور بودن؛در هستی،در عشق و لطف پروردگار
شناور بودن.تسلیم شدن،غرق بودن؛گاهی در پی هم روان هستیم تا عشق گمگشته ی خود را
بیابیم،از عشق چه بگویم که هستی در عشق شناور است،عشق چیزی است که به ما بخشیده
شده پس باید از آن لذّت برد.(همان وادی 14) /. از آن هنگام که انسان آفریده شد و به زمین آمد" دچار" شد.گاهی انسان
از هر سو کشیده می شود،درگیر می شود،دچار وسوسه و نیروهای منفی می شودچرا که می
خواهد رشد کند.برای رزق و روزی قدم بر می
دارد و بعد نگران حرکت و در تعادل ماندن می شود،ما همه دچار ِ این مبحثیم؛چگونه
عاشق شویم ،چگونه لذّت ببریم،چگونه زندگی کنیم وحتی در فکر کردنمان دچار وسوسه
ایم،دلمان می خواهد همیشه خوب باشیم،عصبانی نشویم،آرام باشیم،ولی نمی شود.وقتی
آموزش می بینیم باید همه چیز را به بهترین وجه پیش ببریم؛"در هر قدم سالم
هزاران قدم بایدبرداشت که گاه ارزشش در
بعد دیگر نمایان می شود"/. وقتی انسان می میرد و پرده و حجاب از گوش و فهمش برداشته می شود تازه می فهمد
قرار بوده کار دیگری انجام دهد."دچار" یعنی انسان شدن ،به خود ِ خدا
رسیدن،ما بارها و بارها صدای نفسمان را امتحان کرده ایم،حداقل کاری که نفس می کند
این است که خود شخص را توجیه می کند که این عمل را انجام دهد.در مسیری که دچار می
شویم باید دنبال چاره گردیم،بعضی "دچارها "خوب است مثل تکامل ،عشق
...وقتی از نظر از سطح انرژی پایین هستیم دچار بیهودگی می شویم.ما باید به درد،
رنج و سختی "دچار" شویم که به خودمان نزدیک شویم که یاد بگیریم بیهوده
هدر نشویم، حیف نشویم،باید ارزشمند شویم.همه ی ما به دنیا آمده ایم که آموزش
ببینیم و خدمت کنیم به عنوان مادر،همسر،پدر، فرزند و... انسان خوب.آموزش هایی که
در کنگره می بینیم برای این است که در بیرون کنگره هم بهترین باشیم،هم چو آیینه هر
چه گرفتیم، پس دهیم .هر وقت بدانیم کار و هدف اصلی مان آموزش و بعد خدمت است هیچ
وقت حالمان بد نمی شود و همیشه کاری برای انجام دادن داریم و حداقل گلدان آب می
دهیم ،قدم می زنیم در و دیوار تمیز می کنیم،درختان را تماشا می کنیم و لذت می بریم
و دگر....حالمان بد نمی شود.در میان این همه هیاهو، پرده را برداریم: بگذاریم که احساس هوایی بخورد. بگذاریم بلوغ،زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند. بگذاریم غریزه پی بازی برود. و در ادامه ایشان شعر خود را برایمان خواندند: دچار یعنی چه؟ دچار؛ آن ماهی است که غرق ِ در آب است و آن عقابی که سوار ِ بر باد است/. دچار؛ آن موج است ؛رهیده از خویش و شکسته از طوفان نه بودنش آرام نه رفتنش فرمان/. دچار؛ مهتابی است که می فشاند نور؛به راه و بی راهه ،به قلّه های دور/. همان گل وحشی که عطر گیسویش،رها شده در باد،و خود نمی داند، شمیم خوش بو را
کجا گذار افتاد/. دچار؛ آن شوری است که می دود در جان،نه آمدن ممکن، نه رفتنش آسان/. دچار آن هوشی است که می رود از سر؛به تیر مژگانی،کمان ابرویی/. دچار باید شد،دچار باید شد؛به روی مه رویی، به خلق خوش خویی/. دچار هم دردو دچار هم زخم است،دچار هم مرهم ،دچار هم درمان/. دچار ِ آن دردم که با وفای دوست رسد به آرامی/. دچار ِآن زخمم که تیر ِ قهر ِیارکُشد
ز نا کامی، نه بیمی از جان،نه ترس و نه حرمان/. به یاد او هستیم چو موج ِ بی پایان/. عالم محضر خداست...
به نام او...
عالم محضر خداست؛ باید رفت و رد پای او را حس کرد، باید دید ،دریافت ،احساس کرد .باید هم چو او بارید، غرید، باید عظیم شد . منشاء خیر شد،باید انسان شد باید رفت تا ته بودن... جهان بینی آن چه ما نسبت به کل هستی (جهان درون و بیرون)
برداشت،ادراک،دریافت و احساس می نماییم جهان بینی نام دارد.در این تعریف نگاه من و
دریافت من و احساس من نسبت به خودم و
پیرامونم را مد نظر قرار داده،اما مهم ترین قسمت این تعریف، من ِ انسان می
باشد.انسان است که باید دید خود را نسبت به جهان اصلاح نماید و اولین قدم جهان
درون خود است؛مبدأ باید از خویش باشد،باید خود را اصلاح نمود ،باید آموزش
دید.زمانی من می توانم دریافت بهتری از محیط داشته باشم که چیزی از درون سازگار با
محیط، در من باشد؛چیزی برای بخشیدن به محیط و گرفتن ِ دوباره و وسعت احساس و
ادراکات فراوان در خود. درمبحث جهان بینی مثلث درمان؛جسم ،روان و جهان بینی را
داریم.فردی که بنا به هر دلیلی جسم و روان بیماری دارد،جهان بینی سالمی نخواهد
داشت.باید جسم و روان درمان شود تا فرد دریافت معقول و راستینی از محیط داشته
باشد،هیچ چیز به خودی خود معنا ندارد این ما هستیم که با نگرشمان واژه ی زشت،زیبا
،خوب و بد را تعریف می کنیم .یک خاک به خودی خود خاک است،نگاه یک هنرمند تعیین می
کند که خاک بماند یا یک کوزه و اگر پشت این نگاه ،ذوقی هم باشد آن شی را طرح و
رنگی زیبا می بخشد.برای درک همه ی معانی باید نه تنها از بیرون و از لحاظ جسمی
ناراحتی و رنجی نداشت بلکه از درون هم باید در سلامت و آرامش بود؛تا زمانی که من
بغض و گره هایم گشوده نشود،تا زمانی که مسائل ضد اخلاقی و ضد ارزشی کنار نرود به
تعادل نخواهم رسید، باید رها کرد تا رها شد.مسائلی هم چو بخل،حسد
،کینه،نفرت،دورویی،دروغ،کینه،غیبت...را باید رها کرد تا رها شد.زمانی که من قلبم آکنده از نفرت است،یا به فکر خراب کردن
دیگری هستم ،آیا قلب و ذهنم خالی می
ماند؟آیا جایی برای رشد من هست؟چرا که من دنیای پر هیاهویی ساخته که نمی توانم در آن رشد کنم؛تنها در سکوت و
آرامش است که می توانم به ندای درونی خویش گوش دهم. اهمیت این مسئله آن قدر است که فردی که حسود است، اعصاب
آرامی نیز ندارد و خواه و نا خواه تمام جسم و روح و روان او درگیر می شود و همین
طور بیماری های درونی دیگر....این مسائل ضد ارزشی است که بندی است به دست و پای من
و حجابی شده بر حواس و روح من،به محض این که یکی یکی این ها را رها کنم می توانم
در خلوت خویش خود را قضاوت کنم و به خود بپردازم و به فرمان عقل نزدیک شوم و روح
آزادی داشته باشم وبا این تفاسیر به پرورش صور پنهان پرداخته ام.اگر ما به این
مسئله واقف باشیم که جهان ما جهان عمل و عکس العمل است و هر بذری بکاریم همان را
برداشت می کنیم دگر به عمل ضد ارزش نمی پردازیم.در این صورت است که ما عالم را محضر
خدا می دانیم و درک صحیح و درستی از خود و پیرامون خود خواهیم داشت. جهان بینی اصلی این است که ما منشأ بهتری برای خیر شویم تا انسان بهتری شویم؛اگر
مادریم مادر بهتری شویم ،اگر معلمیم معلم بهتری شویم ،اگر ...
نوع مطلب :دستورجلسات هفتگی مشارکت همسفران
خود راه بگویدت که چون باید رفت!
به نام او... ![]() برداشت از وادی 8:با حرکت راه نمایان می شود در قسمت های آغازین و پایانی این وادی اشاره به" پیمان" شده است؛این
به نظر من نشانگر این است که مهمترین مسئله در مسیر زندگی عمل کردن به همین پیمان
است تا پله پله به تکامل رسیم .با حرکت است که راه نمایان می شود اما کدام راه؟همه
ی ما راهی را می رویم که روزی پیمانش را بسته ایم منتهی پیمان بارها و بارها نقض
شده و راه بی راهه گشته،ارزش ،ضد ارزش شده و انسان کناهکار تر و مسیر حرکت گم ترو
پیدا کردن دوباره ی همان مسیر کاری سخت تر.
همواره باید فرمان بردار بود باید فرامین قدرت مطلق را اجرا نمود؛انسان بر حسب
داشتن قدرت اختیار کامل هم می تواند راه فسق و فجورو کینه... و هم راه تقوا و ارزش
و محبت... را بپیماید،او بر اثر نقض فرمان به زمین هدایت شدتا عملاً اثبات نماید
که چه قدر حاضر است از اشتباه خود برگردد و به مسیر ارزش آیدو باید مشخص شود که
کدامیک در عمل و حرکت بر پیمان خود استوارتر هستیم.راه همان هست که زمانی از آن
خارج گشته ایم باید ذره ذره و قدم به قدم وبرزن به برزن وگاه حتی شهر به شهر پیش
رفت تا مسیر آشنا تر گردد. در قسمتی از وادی آمده که درک ،آموزش و آگاهی در نقطه یا شما باقی می ماند این
مرا به یاد این پیام می اندازد که "آن گاه که هر یادی جز خداوند در تو
جاری شود همه یآن چه که از یاد برده ای به یاد خواهی اورد با عشق و محبتی محکم تر
از هر نوع که باشد." گاه پیمودن مسیر بسیار سخت است ؛مسیری که هزاران فراز و نشیب در دل آن است هنگامی که حرکت می کنیم و اولین قدم را برمی داریم ذره ذره مسیر آشنا می شود و مناظر و مکان هایی را می بینیم که مطمئنیم جایی دیده ایم،افرادی در مسیرمان قرار می گیرند که آشنایند،گاه ما در پی چیز دیگری هستیم وقتی پیش می رویم می بینیم این آن چیزی نبوده که دنبالش بوده ایم و تازه یادمان می آید برای چه امده ایم و راه کدام است و معنا چیست؟مهم ترین مقوله در یافتن راه دوری از عمل ضد ارزش است به بیان بهتر می توان گفت هرجا که از ارزش و در اصل خودمان (خود ما ارزش هستیم) دور شدیم این یعنی دوری از مسیر حرکت و پیمان است.برای همین است که در مقوله ی بازپرداخت بدهی اولین و مهمترین جبران باید نسبت به خودمان باشد.و این جبران تخریب باید با تغییر در اندیشه و جهان بینی ما صورت گیرد تا تغییر در گفتار و کردار ما نیز صورت گیرد . و این تعادل و آموزش و خدمت سالم مرا در مسیر نگه می دارد و به نقطه ی قبلی همان جا که از آن انشعاب یافته ایم می رساند منتهی این عمل عظیم مستلزم حرکت می باشد چرا که با حرکت است که راه نمایان می شودو راه چیزی جز رفتن ِ مسیر پیش روی ما نیست و رفتن همین مسیر ما را برای عملی ساختن پیمان آماده می سازد حتی اگر خطا کنیم، برای عبور از مراحل مختلف و برای رهایی بایددل به خطر زد،دور ماندن از آتش و نسوختن هنر نیست باید آموخت چگونه آتش را مهار و از گرمای آن استفاده کرد،باید آموخت و خدمت کرد چرا که همین راه و بی راه رفتن ها مرا تعالی می بخشد و به من می آموزد چگونه پله ام را عوض کنم و به پله بعدی بروم. تو پای در راه بنـــه و هیچ مگوی خود را ه بگویدت که چون باید رفت
نوع مطلب :دستورجلسات هفتگی مشارکت همسفران
رودخانه باش
به نام او... ![]() هر چیزی که دارای حد و مرز است تو را اسیر می سازد . تو باید از تمام حد و مرزها فراتر روی . آنگاه که به مرحله ای برسی که در آن وجودت با هیچ حد و مرزی روبرو نباشد و بی هیچ تعریف و چارچوبی فقط باشی ، آن گاه که از تمام حد و مرزهای ذهن و بدن فراتر بروی ، وارد دنیای دریاگون می شوی . " اوشو"
لژیون و تشکیل آن در داخل و خارج از کنگره
به نام او...
مرور می کنم روزهای اولی که به کنگره آمدم ؛به ظاهر آرام می نشستم و همه چیز برایم جالب بود؛پیام سفر اول،پیام سفر دوم،،دعای پایانی که خوانده می شد و دست به دست هم می دادیم چنان چه هیچ دستی باز نماند و برای هم دعا می کردیم.مشارکت ها و همه و همه من را دلگرم می کرد.چیزی که در مسئله ی درمان در کنگره 60 جالب بود، این بود و هست که علم در کنار تجربه مطرح است؛کسانی به تو آموزش می دهند که با گوشت و پوست و استخوان آن چه که تو لمس کرده ای را لمس کرده اند و قبلاً در جایگاه تو بوده اند پس برای رهایی تو بهترینند،کسانی که هم حس و هم تجربه ی تو هستند و هر چه در جلسه پیش می رفتم رد پای درمان را بهتر می دیدم و مطمئن تر می شدم، تا آخر جلسه که در لژیون قرارمی گرفتم و فرصت انتخاب داشتم؛راهنمایی که هم حس من بود و از نگاهم همه چیز را می خواند؛اعضای لژیون که دایره وار گرد هم می آمدند ،همه روبه روی هم و روبه راهنما می نشستند و از هیچ کجا و هیچ کس نمی گفتند،از خود می گفتند به خود می پرداختند،چه زیبا گره گشایی می کردند،و بعد از پایان لژیون کمتر کسی بود که بغض فرو خورده داشته باشد تا جلسه بعدی و لژیون بعدی . این که همه دایره
وار در لژیون کنار هم می نشینیم مرا به این جا می رساند که هر چه در لژیون از سمت
راهنما و یا رهجویان مطرح می شود همه چیز از نفری به نفر بعدی منتقل می شود. انرژی و محبتی که برای هم لژیونی ات و یا هم درد
ات می گذاری و آموزشی که می دهی جایی دوباره به خودت بر می گردد. و در اصل همه چیز
در این دایره به چرخش در می آید و هیچ گاه از حرکت نمی ماند و آموزش و انرژی در
این جا وجود دارد برای کسی که همراه باشد و بخواهد.و مثلث و دایره در لژیون ازنظر
من همان نماد مثلث درون دایره یا لوگوی کنگره 60؛معرفت ،عدالت و عمل سالم می باشد
که آموزش این سه اصل باید بذر اولیه اش درون لژیون کاشته شود و در خود کنگره به
بار نشیند، در اصل می خواهم بگویم همان مثلث که شروع از پایین ترین نقطه؛ از دل
تاریکی، و رسیدن به بالاترین نقطه که همان دایره که مظهر تکامل است را شامل می شود
و همه چیز در کنگره و خارج از کنگره در
شعاع همین دایره می چرخد؛ از تو شروع و زنجیر وار به انسان ها ی دیگر می رسد و در
نهایت به تو بر می گردد،همه چیز در کنگره و خارج از کنگره با آموزش و خدمت زنجیر
وار و حلقه گونه از دل همین انسان ها از فردی به فرد دیگر به انتقال در می آید و
به بالاترین نقطه که همان وادی 14 و یا عشق الهی است می رسد.
نوع مطلب :دستورجلسات هفتگی مشارکت همسفران
بازیگر باشیم یا تماشاچی؟
به نام او...
بازیگردان قلب خود باشیم. در مورد این که در عرصه ی کنگره باید تماشاچی بود یا بازیگر؟می توان گفت هم
تماشاچی و هم بازیگر...کنگره حقیقت جدا از ما نمی باشد؛کنگره همان راهی است که
باید می رفتیم و ناتمام گذاشته ایم،شخص از بدو ِورود به تماشا می نشیند و آموزش می
بیند،سکوت می کند و در سکوت" خود" را پیدا می کند،نه این که در سکوت به
ایراد گرفتن از دیگران بپردازد چرا که این بر سفرش تأثیر گذار است.و بعد
این"خود"به درمان روح وجسم می پردازد،مهم ترین مسئله برای شخص مسافرو
حتی همسفر درمان است او زمانی وارد بازی اعتیاد شده و در نا آگاهی همه ی نقش های
زندگی اش را از دست داده است.و حال با حضور در کنگره 60 به تماشا می نشیند و آموزش
می بیندو نقش اصلی اش که همان بودن در صحنه ی زندگی است را به یاد می آورد و تنها
مرد میدان خودش است او همه چیز را با استقامت و تلاش با صبر و
ایمان هر چه تمام تر تدریجی بر می گرداند.او در مقابل خودش به بازی می پردازد ،پلکان 21 روزه اش(عمل
تیپرینگ) را با کمک راهنما کم و زیاد می کند تا در این میان نه تنها جسم تعادل
یابد بلکه شخص خود رانیز بیابد،در اصل این بازی مقابل خود، همان بازی مقابل نفس
است؛فرد مسافر و همسفربا سفر در دنیای خواسته های خویش باید بیاموزند نفس را مهار
کنند تا ذره ذره از پلکانی که پایین آمده بوند و به قعر تاریکی رفته بودند،برگردندو
در ازاء هر پله یک امتیاز از خداوند بگیرند.در وادی اعتیاد، قشنگ ترین باید، روی
می دهد؛فرد فرو می ریزد از هر چه خواستن و بودن است و پایه و اساسش از نو گذاشته
می شود،خمیر مایه اش د ر وادی اعتیاد ورزیده می شود و به زیبایی هرچه تمام تر ظاهر
می شود و فرد بعد از همه ی سختی ها و شاید عدم تعهد ها در قبال خویشتن ِ خویش،نقش خود را دوباره به دست
می گیرد و این باربا آموزش هایی که می بیند، پیرو نفس نخواهد بود بلکه از قلب خود
دستور می گیرد،به درستی و راستی قدم در مسیر بایدها می گذارد و از نباید ها فاصله
می گیرد.درآغاز باید تماشاچی بود حتی در طول مسیر، برای سفری بهتر خیلی چیزهای ضد
ارزش را نباید دید و نباید وارد بازی شدو پس از رفتن های پیاپی و آموزش های بسیار و
متعادل ساختن جسم و مقوله ی درمان اعتیاد،بازی هم چنان ادامه دارد،باید کوشید تا جهان بینی و روان نیز درمان یابد،باید کوشید
تا بندهای ضد ارزش را یکی یکی از دست و پای خویش باز کرد و رها شد،در این راستا هر
آن چه هست به بازی گذاشته می شودو در همین راستا است که به نهایت قدرت و ایمان و
بودن ِ خود دست می یابیم،باید بازیگر بود ،باید بعد از خدمت به خود خدمت به دیگران
را تمرین کرد،باید رهایی دیگران دغدغه ات شود باید پیوسته بازی در آگاهی را تمرین
و ایفا کرد،باید مایه ی آرامش جان شد، باید ناجی قلب ها شد باید...بازیگردان قلب خود
شد،از آموزش تا خدمت،از رهایی تا رهایی،از امروز تا همیشه باید بود و این همان راز
حال ِ خوش ماست ،همان بازی ای که باید آگاهانه وارد آن شد و هر لحظه مراقب روح جسم
و روان خود بود باید کوشید و صبور بودبایدبه راه ایمان داشت و عشق ورزید. زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود،صحنه پیوسته به جاست،خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.
نوع مطلب :دستورجلسات هفتگی
هفـــــــت سین
خوان نوروزی (سفره هفت سین) باید سفید باشد چرا كه نشانه پاكی و سفید بختی و روشنایی است و نیز نشانه جهان بی پایان است كه بارگاه یزدان در آن است. در سفره و یا همان خوان نوروزی مواد و چیدنیهایی گذاشته میشود كه هركدام نشانه و نمادی از سلامتی، رزق و روزی، زایش، بركت و ... است. سبزهشاید زیباترین ویژگی سفره هفت سین را میتوان به وجود سبزه آن دانست، به این دلیل كه سبزه با رنگ و طراوت خود دلها را شادمان می سازد و با نگریستن به آن طلوع سال جدید را زیباتر میكند. در ایران باستان رسم بر این بود كه بیست و پنج روز قبل از نوروز در كاخ پادشاهان دوازده ستون از خشت خام برپا میساختند و بر هر كدام یك نوع غله میكاشتند و معتقد بودند اگر سبزهها خوب بروید سال پر بركتی است. در ایران باستان دانههای گندم، جو، برنج، لوبیا، عدس، ارزن، باقلا، نخود و كنجد را بر این ستونهای خشتی میكاشتند و روز ششم فروردین آنها را برمی چیدند و به نشان بركت و باروری در تالارها پخش میكردند و معمولا سه قاب از سبزه به نماد اندیشه نیك، گفتار نیك و كردار نیك بر خوان میگذاشتند و اغلب كنار آنها گندم، جو و ارزن كه نقش مهمی در خوراك مردم داشتند سبز می كردند تا سبب فراوانی این دانهها در سال جدید گردد.... ادامه مطلب تبریک ...
![]() نوبت سال کهن با غم دیرینه گذشت سال نو با طرب و هلهله ی شوق رسید من به جز عشق و امیدت چه سعادت طلبم که سعادت به جهان نیست به جز عشق و امید تبریــــــکات صمیمانه ی ما را با هزاران هزار یاس و اقاقیا پذیرا باشید. با آرزوی سالی پر از سر افرازی،سعادت،سلامت و برکت برای شما عزیزان. The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
|