تبلیغات
c60 - چهار سخنی که زاهدی را نجات داد
c60
مشاورو راهنمای خانواده ( درمان اعتیاد )

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 23 خرداد 1391

زاهدی گوید جواب جهار نفر سخت مرا تکان داد:

اوّل:مردی فاسد که از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد،او گفت:ای شیخ خدا می داند که فردا قیامت حال ما چه خواهد بود‍.

دوم:مستی دیدم که افتان و خیزان را می رفت،به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی، او گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم:کودکی دیدم که چراغی در دست داشت،به او گفتم این روشنایی نور از کجا آورده ای؟کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش کرد و گفت:تو که شیخ شهری بگو این روشنایی کجا رفت؟

چهارم:به زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد، گفتم:اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.او گفت:من که غرق خواهش دنیا هستم،چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست،تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

ارسالی از همسفر زهرا هاشمی و آمنه

 




طبقه بندی: مقالات،  مشارکت همسفران، 
ارسال توسط همسفــــر آمنه
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ