تبلیغات
c60 - قضاوت
c60
مشاورو راهنمای خانواده ( درمان اعتیاد )

مرتبه
تاریخ : جمعه 3 شهریور 1391

سی دی قضاوت ،سخنان آقای امین

یک بار ِ تنها هیچ گاه نمی تواند نیرو به وجود آورد.مفهوم: برای این که احساس به وجود آید ،هیچ وقت یک بستر مناسب به تنهایی کافی نیست.اگر در میدان یا بار جاذبه ی خیلی قوی ،یک ذرّه ی خنثی قرار دهیم،نه جاذبه ایجاد می شود نه دافعه*.اگر چوبی را در میدان مغناطیسی قرار دهیم،جاذبه ای ایجاد نمی شود به محض این که ذره ای آهن روی چوب قرار دهیم،جاذبه صورت می گیرد.**در درمان در کنگره 60 هم وقتی درمان واقعاً اتفاق می افتد که مسأله ی ناخالصی ای که مربوط به مصرف است صفر شود،در این صورت شخص اگر بین مصرف کننده ها و مواد هم قرار گیرد به سادگی از کنارش رد می شود.

اگر من احساس خوبی نسبت به یک شخص ،محیط پیدا می کنم یعنی این محیط ها خوبند ودرون من هم جاذبه ای هست که مکمل بیرون است و احساس خوب به وجود می آورد، به بیان بهتر از آن محیط ذرّه ای درون من هم هست که احساسی ایجاد می شود و همین طور اگر احساس بد داشته باشم.گاهی مسئله ای در کسی می بینیم و می گوییم من از آن صفت بدم می آید و من از آن بری هستم.باید گفت تو هم از آن صفت داری،منتهی در یکی بیشتر و در یکی کمتر.( هر چیزی برای این که ایجاد شود باید بذرش را کاشت،باید خواسته یاشد،از زمانی که برای باغبان قابل رؤیت می شودتا زمانی که میوه دهد فاصله ای است).وقتی صفتی و ویژگی ای در من پنهان است همانند بذری است که در خاک پنهان است و دارد هسته اش را می شکافد و بیرون می آید،دیر یا زود خواسته هم میوه می دهد و میوه اش همانی است که مثلاً من از آدم حسود بدم می آمد بعد از چند وقت مثلاً سه سال حســــود می شــــــــوم،چون آن صفت درون من بوده و پنهان بوده وداشته آشکار می شده،فقط بستر مهیا نبوده که با گذر زمان مهیا شده است.

زمانی که از من در شخص احساس بیزاری ایجاد شده در این راستا من با او وارد نبر می شوم چه اتفّاقی می افتد؟

وقتی صفت منفی ِطرف مقابل بیشتر است مثلاً 100،و نیروی من 3 می باشد، نیروی من بین 100 نیروی طرف مقابل تقسیم می شود و انرژی بیشتری از من می رود،نتیجه :به من که خوش جنس ترم نیروی بیشتری وارد شده و من بیشتر اذیّت می شوم( البته این جنگ برنده ای ندارد)و در خیلی از نبرد ها افراد بسیار منفی ،حس بد به طرف می دادند و شخص مقابل با همان حس منفی که در خودش از نیروی منفی طرف مقابل ایجاد شده بود ،می جنگید و با همان حال بد شکست می خورد .

حس بد گاهی بین دو آدم نیست،بین یک آدم و یک مجموعه ،آدم و یک کشور، آدم و ... ایجاد می شودو بعد از ایجاد این حس بد،شخص وارد می شود برای تجزیه و تحلیل،قضاوت،قیاس و در نتیجه محکوم کردن آن شخص،مجموعه یا سیستمی که نسبت به آن حس بد داشت و مرحله ی بعدی صدور حکم است که ممکن است در قلب و ذهن من باشد و هیچ کس از آن خبر نداشته باشد**.این جا 2 اتفّاق بد می افتد؛همیشه جنگیدن با سنگ و چاقو و گرز و کمان و اسلحه ی گرم نیست،وقتی من کسی را قضاوت می کنم و حس بدی دارم و حکم صادر می کنم درست مثل موشکی است که من شلیک می کنم و به آن سرزمین اصابت می کند و ممکن است با شخص هزاران کیلومتر فاصله داشته باشم و همدیگر را نبینیم و در شخص انفجار رخ می دهد و جالب این که موشک های نظامی ممکن است به هدف نخورد ولی موشک هایی که از قلب و اندیشه ماست با همان سرعتی که در حلقه ای دیگر هست به او اصابت می کند حتی اگر شخص در کهکشانی دیگر باشد و جنــــگ شروع می شود و باید منتظر باشم شخص جنگ و شلیک هایش را با من شروع کند.

چه هزینه هایی را در این جنگ باید متحمل شد؟ تمام حس های منفی مقابل که از قیاس و قضاوت خودم بود به من بر می گردد.

محصول دیگر این جنگ: (نفس اماره انسان که دقیقاً مثل قاتل حرفه ای است) او کارها را انجام می دهد امّا تمام اتهام به سمت شخص دیگری است.وقتی در من صفت نامناسبی هست و در دیگری هم می بینم و به جای اصلاح آن در خودم دیگری را بی مورد قیاس وقضاوت می کنم و حکم صادر می کنم باید از نفس امّاره؛قاتل درونی ام بترسم .

راه چاره: وقتی من از شخص ،سیستم،کشورو... خوشم نمی آید اگر فرآیند قضاوت را متوقف کنم و به جای آن جهت فلش را به سمت خودم بچرخانم،شرایط و مراحلی مهیا می شودکه بخش نا خالص ِ صفت پنهان در وجود خودم را مشاهده می کنم.*مشکل اصلی در مرحله ی تزکیه و پالایش زدو دن تاریکی نیست!!مشکل اصـــــــلی ندیدن تاریکی است چون ما صفت ناخوشایند و تاریکی را در خود نمی بینیم، نــــــــمی توانیم تغـــــــــــییری در خود ایجاد کنیم. این تمامی تلاش نفس اماره همان قاتل حرفه ای یا قاتل درونی ماست،وقتی ویژگی تاریکی را در خود دیدیم 50% مسئله در ما حل می شود *تا زمانی که من مدام به قضاوت دیگران و قیاس آن ها وحکم صادر کردن در مورد آن ها می پردازم ،اگر تمام دنیا جمع شوند و بخواهند صفت های منفی من و یا همان صفتی که من در دیگری دیدم و در خودم هم هست به من بگویندتا زمانی که من فقط و فقط قضاوت در دیگری را رها نکنم نمی توانم ویژگی بد را در خود ببینم ومشکلات خود را رفع کنم.

حقه ی نفس:عجب کارشناسی هستی، همه چیز را می بینی و تشخیص می دهی،کسی از نگاه تیز بین تو نمی تواند فرار کند، چون تو مچشان را می گیری.به نظرما این اشتباه است چون فرد اگر تیز بین بود همیشه یک چیز را نمی دید و چیز تازه می گفت.*مسأله تیز بینی نیست بلکه فرآیندی است که انسان انرژی هایش در جنگیدن با دیگران از بین رود و بصیرتی که باعث شود معایب خودش پیدا شود ،کور شود.(به قول آقای امین حالا اگه می خواهیم، قضاوت کنیم!!)

انجام ندادن قضاوت چندین و چند سال طول می کشدو تلاش بالایی می خواهد.در تلاش برای قضاوت نکردن و قتی فرد واقعاً نمی خواهد قضاوت کند و نمی کند محیط همان محیط است ولی مکان ِ خیلی بد، حکم خیلی بد را ندارد حتی ممکن است برای شخص به مکان خیلی خوب تبدیل شود چون او تغییر کرده است.




برچسب ها: کنگره 60، ذرمان اعتیاد، جلسات جهان بینی آقای امین، قضاوت، جهالت، مشارکت همسفران،
ارسال توسط همسفــــر آمنه
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ