تبلیغات
c60 - هستی درون ماست به خود قدرت حرکت بدهیم
c60
مشاورو راهنمای خانواده ( درمان اعتیاد )

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 3 آبان 1391

باید دانست هیچ موجودی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد،هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.

درعنوان این وادی آمده"باید دانست"، که قابل توجه است؛این که ما بدانیم هیچ موجودی بیهوده خلق نشده است اما در ادامه این به نظر می آید "پس هر کدام برای کاری خلق شده ایم"چه کاری؟

این که من پی ببرم"از کجا آمده ام،آمدنم بهر چه بود؟

این سوال را نه تنها در سطر زندگی بلکه در هر لحظه از زندگانی باید از خود پرسید.؛این که چه کاری می خواهیم و باید انجام دهیم؟

بعد از وادی اول تفکر؛وادی ای مطرح می شود که ما را به امید و امیدواری دعوت می کند و یک مسئله مطرح است این که وقتی به درستی تفکر نماییم و اوهام و افکار را به درون راه ندهیم حتی اگر احساس نا امیدی کنیم با تفکر صحیح مسیر را دوباره پیدا می کنیم و برای شروع و حرکت آماده می شویم اما زمانی که در افکار پوچ غوطه وریم و حس های منفی به سراغمان می آید به راستی چه باید کرد؟

یک جمله ی معروف هست که می گوید:همواره باید کاری برای انجام دادن داشت.

فردی نویسنده زندانی سیاسی شد،حکم او و هم بندهایش حبس ابد بود.زمان سپری شدو او آزاد.در مصاحبه ای گفت:من در زندان در تمام روزها می دانستم کاری نیمه تمام دارم که به خاطرش باید زنده بمانم و به آزادی رسم،در تمام آن روزها به طرح کتابم فکر می کردم تا این که با خواست و تلاش خودم آزاد شدم و کتابم را تمام کردم.

آن چه که سطح انرژی را پایین نگه می دارد و باعث بسته شدن حس، و عدم لذت و عدم برخورداری از لحظات سرشار از شادی و موفقیت و امید می شود ،راکد ماندن و عدم تبادل افکار و انرژی می باشد.

در حرکت و تلاش بودن و به نوعی خدمت به هستی در تعادل می مانیم .بزرگی می گوید :زندگی مانند دوچرخه سواری است،برای حفظ تعادل همواره باید رکاب زد.(این تلاش داشتن و تحرک را نشان می دهد). باید تمامی تلاشمان تاثیر گذار بودن بر هستی و خدمت به هم نوع باشد ،این که من بدانم نیاز دیگران در دل ما و نیاز ما در دل دیگران است.

مرد جوانی در ساحل قدم می زد از دور دست دید مردی رقص کنان در ساحل دور به چشم می خورد،نزدیک تر رفت دید خم می شود و صدف هایی جان دار را بر می دارد،می ایستد و به دریا بر می گرداند و دوباره به همین شکل صدف بعدی.

مرد جوان گفت:این چه کاری است مگر تا ظهر ،زندگی چند صدف را نجات می دهی ؟مرد با بی اعتنایی خم شد و صدفی دیگر برداشت و به دریا برگرداند و گفت:زنذگی این را که نجات دادم.

نا امیدی یکی از محکم ترین ابزارهای شیطان است،هر چه از درون حس پویایی و نا امیدیِ بیشتری به ما دست دهد،ابزار بهتری برای شکست خود به شیطان داده ایم و امید آخرین چیزی است که در انسان می میرد؛همین که من بدانم برای لحظه ی بعد،ساعت بعد،ماه بعد کاری برای انجام دادن دارم ،انگیزه و امید به حرکت و ادامه ی مسیر خوام داشت اما هریک باید هدف خود در زندگی را مشخص نماییم هدفی که بخاطرش هر لحظه با مسائل زندگی بتوانیم روبه رو شویم و به شوق آن روز را شروع و تلاش نماییم و شب را به پایان رسانیم.

باید بگردیم و ببینیم چه کاری برای انجام دادن داریم،چه کار نیمه تمامی که برای آن پابه هستی گذاشته ایم،چه کاری که ارزش زیستن داشته باشد و ارزش صرف زمان و انرژی.

هدف و مقصود خود را باید در راستای خدمت به بندگان انتخاب کرد ،باید به تمام مخلوقات عشق ورزید.بندگی خداوند را به جا آوردن در خدمت به خلق خداست.

باید آموزش دید بسیار و بسیار باید از درون سرشار شد تا جیزی برای اشتراک گذاشتن با دیگران و بخشیدن و گرفتن داشت(تبادل انرژی)،باید به نیروهای  درونی رسید ،این حس زیبا ما را امیدوار و پویا نگه می دارد.

و ...چه زیباست هم چون دریا و آسمان سخاوتمندانه به هستی  بخشید و از هستی گرفت و پر از هستی شد. هستی درون ماست به خود قدرت حرکت بدهیم.

با احترام: همسفر آمنه




طبقه بندی: دستورجلسات هفتگی،  مشارکت همسفران، 
برچسب ها: کنگره60، درمان اعتیاد، مشارکت همسفران، وادی دوم،
ارسال توسط همسفــــر آمنه
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ